لسان الملك سپهر

1729

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

در اين هنگام اغماى مرض و تعب حضرت را فرو گرفت ، مسلمانان آغاز ناله و زارى نمودند و فرياد و نحيب از زوجات آن حضرت و سايرين بخاست . پس از زمانى چون به هوش آمد با مردم نگريست و فرمود : مرا دوات و كتفى حاضر سازيد تا از براى شما چيزى نگار كنم كه بعد از من در ضلالت نيفتيد و بىخويشتن باشيد . در اين وقت يك تن از حاضران در طلب دوات و كتف به پاى خاست ، عمر گفت : دوات و كتف به كار نباشد چه پيغمبر هذيان گويد . كرّت ديگر چون رسول خداى با خويش آمد تنى به عرض رسانيد كه اگر فرمائى دوات و كتف حاضر سازيم ، پيغمبر فرمود : بعد از آنكه سر از فرمان برتافتيد ديگر حاجت نباشد لكن من شما را وصيّت مىكنم كه با اهل بيت من نيكوئى كنيد و حقوق ايشان را از دست نگذاريد . و چهرهء مباركش را از آن جماعت بگردانيد ، لاجرم مردم در آن زمان پراكنده شدند . على و عباس و ديگر اهل بيت آن حضرت به جاى ماندند ، عباس عرض كرد : يا رسول اللّه اگر امر خلافت بعد از تو ما را خواهد بود اشارت فرماى ، رسول خداى فرمود : شما بعد از من مظلوم و مستمند شويد و پس از آن ديگر سخن نكرد . زارى زنان بنى هاشم در مرض پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بالجمله زنان بنى هاشم اين هنگام انجمن شدند و بانگ به اسف و حسرت برآوردند . فاطمه فرمود : ساكت باشد و رسول خداى را به دعاى خير ياد كنيد . پيغمبر با على خطاب كرد كه : هر كه را مصيبتى پيش آيد بر اوست كه مصيبت مرا در خاطر گيرد كه اعظم مصائب است . در اين وقت على اين شعرها بگفت : الموت لا والدا يبقى و لا ولدا * هذا السّبيل الى ان ترى احدا هذا النّبىّ و لم يخلد لامّته * لو خلّد اللّه خلقا قبله خلدا